{"type":"rich","version":"1.0","provider_name":"Transistor","provider_url":"https://transistor.fm","author_name":"Khabar Khush  خبر خوش ","title":"انجیل یوحنا فصل بیستم و یکم","html":"<iframe width=\"100%\" height=\"180\" frameborder=\"no\" scrolling=\"no\" seamless src=\"https://share.transistor.fm/e/51eb0102\"></iframe>","width":"100%","height":180,"duration":663,"description":"1چندی بعد عیسی در كنار دریای طبریه بار دیگر خود را به شاگردان ظاهر ساخت. ظاهر شدن او این‌طور بود: 2شمعون پطرس و تومای ملقّب به دوقلو و نتنائیل كه اهل قانای جلیل بود و دو پسر زِبدی و دو شاگرد دیگر در آنجا بودند. 3شمعون پطرس به آنها گفت: «من می‌خواهم به ماهیگیری بروم.»آنها گفتند: «ما هم با تو می‌آییم.» پس آنها به راه افتاده سوار قایقی شدند. امّا در آن شب چیزی صید نكردند. 4وقتی صبح شد، عیسی در ساحل ایستاده بود ولی شاگردان او را نشناختند. 5او به آنها گفت: «دوستان، چیزی گرفته‌اید؟» آنها جواب دادند: «خیر.»6عیسی به آنها گفت: «تور را به طرف راست قایق بیندازید، در آنجا ماهی خواهید یافت.» آنها همین كار را كردند و آن‌قدر ماهی گرفتند كه نتوانستند تور را به داخل قایق بكشند.7پس آن شاگردی كه عیسی او را دوست می‌داشت به پطرس گفت: «این خداوند است!» وقتی شمعون پطرس كه برهنه بود این را شنید لباسش را به خود پیچید و به داخل آب پرید. 8بقیّهٔ شاگردان با قایق به طرف خشكی آمدند و تور پر از ماهی را به دنبال خود می‌کشیدند زیرا از خشكی فقط یكصد متر دور بودند. 9وقتی به خشكی رسیدند، در آنجا آتشی دیدند كه ماهی روی آن قرار داشت و با مقداری نان آماده بود. 10عیسی به آنها گفت: «مقداری از ماهیانی را كه الآن گرفتید بیاورید.»11شمعون پطرس به طرف قایق رفت و توری را كه از یكصد و پنجاه و سه ماهی بزرگ پر بود به خشكی كشید و با وجود آن‌همه ماهی، تور پاره نشد. 12عیسی به آنها گفت: «بیایید صبحانه بخورید.» هیچ‌یک از شاگردان جرأت نكرد از او بپرسد: «تو كیستی؟» آنها می‌دانستند كه او خداوند است. 13پس عیسی پیش آمده نان را برداشت و به آنان داد و ماهی را نیز همین‌طور.14این سومین باری بود كه عیسی پس از رستاخیز از مردگان به شاگردانش ظاهر شد.عیسی و پطرس15بعد از صبحانه، عیسی به شمعون پطرس گفت: «ای شمعون پسر یونا، آیا مرا بیش از اینها محبّت می‌نمایی؟»پطرس جواب داد: «آری، ای خداوند، تو می‌دانی كه تو را دوست دارم.» عیسی گفت: «پس به برّه‌های من خوراک بده.» 16بار دوم پرسید: «ای شمعون پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟»پطرس پاسخ داد: «ای خداوند، تو می‌دانی كه تو را دوست دارم.»عیسی به او گفت: «پس از گوسفندان من پاسداری كن.» 17سومین بار عیسی از او پرسید: «ای شمعون پسر یونا، آیا مرا دوست داری؟»پطرس از اینكه بار سوم از او پرسید آیا...","thumbnail_url":"https://img.transistorcdn.com/nfIC87no6nJ2ZFdcagl3BgtDYvyLXfdICLtoonHq17k/rs:fill:0:0:1/w:400/h:400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9zaG93/LzI3MTUxLzE2NjQx/NjgzOTgtYXJ0d29y/ay5qcGc.webp","thumbnail_width":300,"thumbnail_height":300}