{"type":"rich","version":"1.0","provider_name":"Transistor","provider_url":"https://transistor.fm","author_name":"Ghahramanane Bi Neghab | پادکست قهرمانان بی‌نقاب","title":"قهرمان 58، 59، 60، 61: پناه‌جویان و قهرمانان در یونان","html":"<iframe width=\"100%\" height=\"180\" frameborder=\"no\" scrolling=\"no\" seamless src=\"https://share.transistor.fm/e/65308036\"></iframe>","width":"100%","height":180,"duration":556,"description":"قهرمان پنجاه‌وهشتم، پناه‌جوی فداکار: خیلی از ما وقتی قایقو دیدیم می‌خواستیم برگردیم، ولی قاچاقچی گفت اگه منصرف بشیم پولمونو برنمی‌گردونه. اینه که چاره‌ای جز ادامه‌ سفر نداشتیم.\r\nقهرمان پنجاه‌ونهم، نانوای لبنانی در یونان: پدرم کشاورز بود و ما هشت تا بچه بودیم. هیچ‌وقت به اندازه‌ کافی غذا نداشتیم، به همین خاطر پونزده سالم که بود رفتم استرالیا. چهل روز با قایق تو راه بودیم.\r\nقهرمان شصتم، مهندس نپالی: من تو نپال، مهندس عمران بودم و روی پروژه‌های دولتی کار می‌کردم، اما یه روز متوجه شدم که اگه می‌خوام بهترین استفاده رو از توانایی‌هام بکنم، راهش پروژه‌های دولتی نیست.\r\nقهرمان شصت‌ویکم، پدر استراتیس: ما به صورت داوطلبانه، یه محوطه‌ استراحت کنار جاده درست کردیم تا به پناهنده‌ها ساندویچ، آبمیوه و آب بدیم.","thumbnail_url":"https://img.transistorcdn.com/CsltvOdjdrX4m-V9TRnZfoxX14DgWPq46jjjxps4Rkk/rs:fill:0:0:1/w:400/h:400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9zaG93/LzIxMjQxLzE2MjEz/MTc0NjUtYXJ0d29y/ay5qcGc.webp","thumbnail_width":300,"thumbnail_height":300}