Subscribe
Share
Share
Embed
دایی بهمن دوست هنرمندی دارد که نوازندهی چندین ساز است. یک بار که دایی از طریق اسکایپ مهمان نوازندگی دوستش میشود، او برایش باقلاما (نوعی ساز ترکی) مینوازد و بعد نی. اما در حین نواختن اتفاقی در اتاق میافتد که حیرتانگیز است.
دایی بهمن شاعر است و در نامههایی خطاب به بهار، خواهرزادهی دو سالهاش، از تجربهها و درک و دریافتهای شاعرانهاش از اتفاقات ساده و روزمرهی زندگی با او حرف میزند.